تبليغاتX
لیمو ترش

لیمو ترش

مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم / آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند

به سلامتی

سلامتی سه تن :ناموسو رفیقو وطن.

سلامتی سه کس:زندونیو سربازو بی کس.

سلامتی  باغبونی که زمستونشو از بهار بیشتر دوست داره.

سلامتی آزادی.

سلامتی زندونییای بی ملاقاتی.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط افی  | 

To be, or not to be



 To be, or not to be 

To be, or not to be: that is the question:
Whether 'tis nobler in the mind to suffer
The slings and arrows of outrageous fortune,
Or to take arms against a sea of troubles,
And by opposing end them? To die: to sleep;
No more; and by a sleep to say we end
The heart-ache and the thousand natural shocks
That flesh is heir to, 'tis a consummation
Devoutly to be wish'd. To die, to sleep;
To sleep: perchance to dream: ay, there's the rub;
For in that sleep of death what dreams may come
When we have shuffled off this mortal coil,
Must give us pause: there's the respect
That makes calamity of so long life;
For who would bear the whips and scorns of time,
The oppressor's wrong, the proud man's contumely,
The pangs of despised love, the law's delay,
The insolence of office and the spurns
That patient merit of the unworthy takes,
When he himself might his quietus make
With a bare bodkin? who would fardels bear,
To grunt and sweat under a weary life,
But that the dread of something after death,
The undiscover'd country from whose bourn
No traveller returns, puzzles the will
And makes us rather bear those ills we have
Than fly to others that we know not of?
Thus conscience does make cowards of us all;
And thus the native hue of resolution
Is sicklied o'er with the pale cast of thought,
And enterprises of great pith and moment
With this regard their currents turn awry,
And lose the name of action. - Soft you now!
The fair Ophelia! Nymph, in thy orisons
Be all my sins remember'd.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط افی  | 

هیزم شکن سایه مرا قطع کن!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط افی  | 

artificial smile

Hi my friend
Shake my hand
Tell your lie
With your artificial smile
Don't be mad
I just want to help you
To say these words out loud

I don't like you cause they like you
I hate you cause they love you
I wish you ill cause they wish you well
I'm so happy when they f you

Strike a blow
For my fall
Crush me down
And just say these words out loud

I don't like you cause they like you
I hate you cause they love you
I wish you ill cause they wish you well
I'm so happy when they f you

And this is what we do
And this is who we are
Why don't you want to stop
You always see my life up against your life

I don't like you cause they like you
I hate you cause they love you
I wish you ill cause they wish you well
I'm so happy when they f you

                                                        !!! Tell me your lie
+ نوشته شده در  ساعت   توسط افی  | 

سلام خاتمی

بالاخره این سید ناز نازی کاندیدا شد تا مملکت رو بگیره دستشو  بلکه  پای چهار تا رییس جمهور کشورهای شکم سیر بعد از مدتها به این مملکت باز شه! چهار ساله جز سران سوریه برادر و ونزولای خواهر کسی به ایران نیمده .این نفت بی پدر مادرم  هر وقت این سید خوشگلو مبینه می کشه پایین .یکی نیست  بگه بابا آخه با مرام  این بابا چه گناهی کرده؟ یه کمم واسه آقای شهردار سابق(رییس جمهمور فعلی )می کشیدی پایین بلکه کمتر پول ها رو خرج کنه.بگذریم .شیخ لر هم گفته سرم بره من کاندیدا می مونم این سریم دیگه رییس جمهور بشم ماهی پنجاه هزار تومن نمی دم به کسی. چشتون در بیاد دوره قبلی رای میدادین.

پ.ن.1:امیدواریم  رییس جمهور مردمی آینده  ما دکتر خاتمی  موفق باشند

پ.ن.2:رییس جمهور آمریکا هم در جهت  محمودیزه کردن کشورشون  موفق باشند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط افی  | 

:(

اصلا یادم رفت امسال تولد لیموترش  رو

من شرمندتم...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط افی  | 

آی آزادی آی آزادی

تمام شد و آزاد شدم از بند خدمت....
+ نوشته شده در  ساعت   توسط افی  | 

لیمو ترش دو ساله شد.

یک سال دیگر گذشت و اتفاقات زیادی در زندگی من افتاد . در مملکت هم اتفاقات زیادی افتاد و می افتد همچنان در بلاتکلیفی تحریم به سر می بریم اگرچه در حال حاضر هم به صورت غیر رسمی تحریم هستیم .سیاستهای نه چندان مدبرانه دولت نهم که هر روز آشکارتر هم می شود اوضاع چندان جالبی در کشور ایجاد نکرده انتخابات مجلس هم در پیش است و باز....

به هر روی همچنان به امید روزهای بهتر هستیم!

پ.ن.۱:سلاخی زار می گریست به قناری کوچکی دلباخته بود!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط افی  | 

نبود 7 ماه و 15 روز ديگه!!!!!
+ نوشته شده در  ساعت   توسط افی  | 

!!!!

بالاخره ماه مبارک تمام شد و ....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط افی  | 

قضاوت کنیم!

چندی پیش آقای محمود احمدی نژاد, شبکه دو سیما را به انجام مصاحبه ای در نهاد ریاست جمهوری دعوت کرد .چند ماه قبل از آن هم شبکه دو سیما آقای ماهاتیر محمد نخست وزیر اسبق مالزی را جهت انجام مصاحبه ای مشابه به استودیوی گفتگوی ویژه خبری شبکه دو فرا خواند.
  اگرچه تکرار تجربیات کشورها عینا ممکن نیست و الگوهای توسعه هر کشور با مقتضیات همان کشور قابل تدوین است , با اینحال شما را به مرور بخشهای مشابه دو مصاحبه ( وبصورت تکمیل یافته با گزیده هایی از سایر اظهارات بیان شده )دعوت میکنیم:
  *************************************************
محمود احمدی نژاد:دسترسی ما به انرژی هسته ای معادلات دنیا را به سرعت تغییر خواهد داد. نه آمریکا و نه هیچ کشور دیگری توان حمله و آسیب رسانی به جمهوری اسلامی ایران را ندارند, زیرا کارشناسان ما بطور دقیق تمامی حرکات آنان را مورد تحلیل قرار می دهند.
 
ماهاتیر محمد: اگر قدرت اقتصادی داشته باشید ,دولت شما قدرت دارد از کشور دفاع کند.چرا که ازتجارت و کارآفرینی قدرت حاصل میشود ومیتواند جهت دفاع هم بکار گرفته شود.ما نتوانستیم کشور صنعتی شویم چون مستعمره بودیم .بعدها "در کنار هم" در رقابت شرکت کردیم.ما کشوری فقیر با درآمد سرانه 300 دلار بودیم که با حفظ" ثبات سیاسی" , تولید ناخالص خود را از 12 میلیارد دلار به 230 میلیارد دلار رساندیم.
 
***********************************************
محمود احمدی نژاد:ما دنبال مردمی سازی هستیم نه خصوصی سازی. مشارکت مردم را بصورت مستقیم به شکل سهام عدالت وبصورت غیر مستقیم به شکل واگذاری در بورس انجام میدهیم.ما مخالف سرمایه گذاری نیستیم, بلکه مخالف تبعیض و تصرف منابع مالی توسط عده قلیلی هستیم.
 
ماهاتیر محمد:مادر کنار حقوق اکثریت به حقوق گروههای کوچک هم توجه کردیم به طوریکه مخل حقوق گروه اکثریت نشود.نتیجه آنکه سطح فقر از 32 به 4 درصد رسید.نه اینکه به هر قیمتی باید به توسعه رسید اما به هر حال باید قیمت آنرا بپردازید. همانقدر که به فقرا رسیدگی میشود به ثروتمندان هم باید رسیدگی شود. ما معتقديم سود بخش خصوصي از طريق ماليات به دولت نيز ميرسد. دولت 28% از سود بخش خصوصي را به عنوان ماليات دريافت ميكند در عوض دولت هيچ سرمايه گذاري در زمينهاي كه بخش خصوصي فعال است نميكند.
***********************************************
محمود احمدی نژاد:در" 9 ماهه گذشته" صادرات غیر نفتی 41 درصد افزایش یافته است."در همین یکسال اخیر" مبادلات ما با کشورهای دیگر سرعت چشمگیری داشته است ..."امسال" 6000 میلیارد تومان پروژه های زود بازده را فعال کردیم....تقاضای سرمایه گذاری "در 9 ماهه اول امسال" 91 درصد رشد داشته است.
 
ماهاتیر محمد: يك دولت نمي تواند در كوتاه مدت كاري انجام دهد.من معتقدم بايد يك دوره ده ساله باشد. زيرا طرحهاي توسعه نيازمند اين دوره است.گاهی برای اینکه سیاستهای خود را عملی کنید مدت زمان زیادی احتیاج دارید .وقتی رهبران سریع عوض میشوند ایده ها به همراه آنها فراموش میشود.
 
*************************************************
محمود احمدی نژاد:اگرکشوری رقیب ماست, باید نقطه ضعف او را بشناسیم.سیاست فعال یعنی همین, چرا غربیها در کار ما دخالت میکنند ؟ چرا ما دخالت نکنیم؟ دیدیم نقطه آسیب غرب همین جاست.ما دیدگاههای ملت ایران را برای " دنیا" تشریح کرده ایم. پیشرفت ملت ایران در مسائل علمی و سیاسی امروزه به الگویی برای "تمامی جهان" تبدیل شده است.
 
ماهاتیر محمد:ما مي توانيم در مالزي فقط به فكر شكست همسايه ابرقدرتـــــي مثل چين باشيم و همواره درحال جنگ باشيم، اما ما به خود مي گوييم: بهتر است از يك كيك كه درحال ترقي و رشد است، لقمه اي اندازه خود برداريم نه كل كيك را كه در آن بمانيم. ما دو گزینه داشتیم : خارجی ها با تکنولژی خود کشور مارا صنعتی کنند یا خودمان توسعه پیدا کنیم. از انجا که 30 -40 سال طول میکشد تا یکی از این تکنولژیها را بیاموزیم پس گزینه اول را انتخاب کردیم.قرار نیست تکنولژی در سیاست وارد شود.
***********************************************
محمود احمدی نژاد:دشمنان هروقت امکان ضربه به ما داشتند کوتاهی نکردند. ما اعلام کردیم اگر شما ادعا دارید ما هم ادعا داریم . نپذیرفتند مناظره کنیم. هر کشوری که هسته ای شد تحت فشار آمریکا قرار گرفت . برای هسته ای شدن تقریبا هیچ هزینهای ندادهایم.
 
ماهاتیر محمد:ایران روش رویارویی با غرب را در پیش رو گرفته است. ما در مالزی اراده کردیم هرچه که خوب بود از شرق و غرب بگبریم. اين سياست در زماني اتخاذ شد كه كشورهاي تازه استقلال يافته ميخواستند از شر خارجيان راحت شوند و شركتها را ملي نمايند، اما مالزي برعكس عمل كرد. اين اصلي است غيرقابل گريز كه ما بايد با كشورهاي ديگر و حتي با قدرتهاي بزرگ در تعامل و ارتباط باشيم.
 
***********************************************
محمود احمدی نژاد:ما اگر ده سال بقيه کارها را تعطيل کنيم و به صورت متمرکز بر روی انرژی هسته ای کار کنيم می توانيم 50 سال جلو برويم و اين کار می ارزد.
 
ماهاتیر محمد:اگر به فن آوری اطلاعات توجه نکنیم یکبار دیگر از غرب عقب خواهیم افتاد. تحقیقات در اکثر دنیا انگلیسی است باید به این دانش دستیابی بکنیم و علوم را به انگلیسی آموزش دهیم. مديران و نخبگان موفق خارجي را مي آوريم تا روشهاي نوين را به اندوخته هاي ما اضافه كنند.
*************************************************
محمود احمدی نژاد: اشتغال آفرینی همان آوردن پول نفت است.
 
ماهاتیر محمد: ما اجازه داديم كه شركتهاي خارجي بيايند وتکنولژی بیاورند و كارهايي را انجام دهند كه ما توان انجام آن را نداشتيم. شهروندان مالزي توسط خارجيها استخدام شدند و علم و دانش كسب كردند. ما نه تنها ايجاد شغل كرديم بلكه تخصص نيز بدست آورديم. خارجیها سرمایه های زیادی آوردند و اشتغال ایجاد کردند و ما امروز توانسته ایم نیاز سایر کشورها را برطرف کنیم.
***********************************************
محمود احمدی نژاد:بخشی از وظیفه دولت مبارزه با فساد و مبارزه با مافیایی است که از گذشته داخل حکومت راه پیدا کرده است و ارتباطات و مقررات را می شناسد. ما در مبارزه با ویژه خواری و رانت خواری مصمم هستیم .
 
ماهاتیر محمد:برای مبارزه با فساد اطمینان حاصل کنید که روند ساده و کوتاه است . مردم رشوه میدهند تا فرآیند پیچیده را ساده کنند.
***********************************************
محمود احمدی نژاد: با اجرای عدالت است که کشور ساخته میشود. همه باید در جهت اجرای عدالت گام بردارند.توزیع سهام عدالت همان توزیع پول نفت بر سر سفره های مردم است.
 
ماهاتیر محمد: بیش از صد آیه در قرآن در باره عدالت است اما به شیوه های آن اشاره نکرده است . ما این شیوه را برای اجرای عدالت انتخاب کردیم.اگر عدالت نباشد مهم این نیست که در چه راهی هستید. اگر عدالت هست مهم این نیست که از چه شیوه ای استفاده کرده اید.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط افی  | 

فاطمه، دیگر فاطمه نیست!

صدای ضجه دخترکی که جیغ می زند و نمی خواهد به زور سوار ماشین پلیس شود، بی شباهت نیست به صدای فریاد و ضجه صحنه ای از فیلم هزاردستان که در آن امنیه رضاخانی، زنی محجبه را به زور چادر از سر می کشید، با این تفاوت که در اولی تمشیت و تنبیهی در کار است و در دومی مامور می ماند و چشمان تیز و تند و عصبانی جمع که محاکمه اش می کنند و مجازاتش می کنند و محکومش می کنند.
روزی را به یاد می آورم که دختران دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز در همان سال 57، گروهی بچه تهرانی ها بودند که همه شان یک جور لباس می پوشیدند، تی شرت های آستین حلقه ای آبی آسمانی با شلوارهای لی لوله تفنگی، ده پانزده نفری می شدند و راستش را که بخواهید وقتی در حیاط دانشکده راه می رفتند، احساسی از زنده بودن و بودن و نفس کشیدن در تمام فضا احساس می شد، تا اینکه در تهران ماجرای « یاروسری یا توسری» پیش آمد و درست همان روزها بود که قرار بود از هفته ای دیگر حجاب تقریبا اجباری شود. من و یکی دو دوستی که طرفدار انقلاب و آیت الله خمینی بودیم با حسرت به دانشکده پر شر و شور و پر از زندگی شیراز نگاه می کردیم و هرچه چشم می بستیم قدرت تصور زمانی را که همه زنان در شهر مجبور شوند روسری بپوشند نداشتیم، اصلا قدرت تصورش را نداشتیم... اما برایتان داستانی را بگویم از دخترکی جوان و شوخ و شنگ که اتفاقا شیرازی نبود، رفیقی بود که هر روز می دیدمش و از قضای روزگار نه صنمی بود و نه سروقدی و نه روی چوماهی، دخترکی بود که مهندسی می خواند و خرده هوشی داشت و سر سوزن ذوقی، اهل کاشان هم نبود. فرض کن نامش شعله بود، شعله ای و آتشی و شوقی. جمعه ای بود و پنجشنبه ای که برای دو روز کوه رفتیم و از قضای روزگار، همین دکتر جعفر توفیقی وزیر هم که آن روزها دانشجو بود، همراه مان بود. این دخترک که رفیقی بود و شلوار مخمل کبریتی مد آن روزها را می پوشید و پیراهن مدل شانگهای به تن می کرد و دکمه اش را تا بالا می بست، در آن روز با ما به کوه آمد، و کوه جایی است که محمد از آن پیام می گرفت و موسی از آنجا ده فرمانش را آورد و نمی دانم حضرت عیسی پشت کوه کاری کرده بود، اما این را می دانم که اکثر علمای ما از پشت کوه آمدند. بالاخره از کوه برگشتیم و صبح زود به خوابگاه رفتیم و عصر که شد بعد از شرکت در کلاسها، رفتم به خوابگاه دانشکده پزشکی، از دور ابراهیم نامی از دوستان را دیدم که صدایم می زد و در کنارش خانمی با مقنعه و چادر و دستکش مشکی ایستاده بود، از همان جانورانی که تا آن روزها کمتر دیده بودیم. خوشم نمی آمد و رو به او هم برنگرداندم، به سوی ابراهیم نگاه کردم و حالی و احوالی، به خانم چادری اشاره کرد و گفت: نشناختیش؟ شعله است! و من برگشتم و شعله را نگاهی کردم. شعله ای که دیروز موی و رویش را می دیدیم، حالا انگار هزار سال دور شده بود، گفتم: تو چرا اینطوری شدی؟ گفت: خودم هم نمی دونم، ولی عادت می کنم، حالا همین طوری گذاشتم. در همان سالها بود که صدای حی علی الحجاب دکتر شریعتی از هر بلندگویی به گوش می رسید و هر بلندگویی دائم در حال اثبات این مدعا بود که فاطمه، فاطمه است و اشتباه نگیرید، فاطمه را با اقدس و شهناز و شهین و مهین اشتباه نگیرید، فاطمه فقط فاطمه است. انگاری که می ترسید ما عوضی به جای فاطمه سراغ گوگوش بروی
اسم دخترش را گذاشت فاطمه، به عشق دکتر شریعتی، به عشق انقلاب، به عشق جنگ، اما فاطمه از روی متد تربیتی « فاطمه فاطمه است» بزرگ نشد، به همین دلیل وقتی پانزده ساله شد، زیر زیرکی با همه بچه های آپارتمان شان فیلم رد و بدل می کردند و دوست پسرش که می آمد، دو تا کوچه آنطرف تر، فاطمه را می دیدی که در حال دویدن است و وقتی به موتور پسرک می رسید چادر را گوله می کرد توی کیفی که همراهش بود و محکم پسرک را بغل می کرد و پشت موتور می نشست و پسرک لایی می کشید وسط ماشین ها که نکند غربتی های حزب الله گیر بدهند و ضایع بازی دربیاورند، باد می خورد توی صورت نوزده ساله فاطمه و زندگی را دوست داشت و دوست دارد و دوست دارد. پدرش چهار سالی در جبهه بوده، دو برادر مادرش در جنگ کشته شده اند، یک دائی اش در جنگ معلول شده و خانه پدربزرگ در سولقان است، جایی که اسلام محکم ایستاده است و فاطمه هم دیگر اصلا فاطمه نیست، گاهی می شود مونا و گاهی می شود چیزی دیگر، تنها چیزی که توی کتش نمی رود این است که فاطمه فاطمه است
تو چه می گوئی رئیس؟ تو حرف حسابت چیست؟ تو که دست دختر مردم را می گیری و در حالی که او نمی خواهد سوار ماشین پلیس شود و ضجه می کشد، بزور می کشی اش داخل ماشین و بزور در را قفل می کنی و پرتش می کنی گوشه سلول که پدر و مادرش بیایند، با سندی در دست و نگاهی پر از نفرت توی صورتشان و هزار تیر زهر آلود که از چشمان برادرش یا شوهرش به سوی تو شلیک می شود، از آنها می خواهی که تعهد بدهند که دیگر دخترشان بدحجاب در شهر نمی گردد و پدر با خودش قسم خورده که اگر کلیه اش را هم بفروشد، دخترش را از این جهنم نجات می دهد و می فرستد فرنگ که دیگر گرفتار لجن هایی مثل شما نشود. و آنها هم تعهدشان را می دهند، و تو دخترک را از سلول آزاد می کنی و سعی می کنی پدرانه نصیحتش کنی، همان نصیحت هایی که به دختر خودت می کنی و تا به امروز فایده نکرده است، امشب دخترت از تو خواهد پرسید: بابا! تو هم قاطی این لجن ها بودی؟ و تو یک باره بوی لجن پر می شود زیر بینی ات. دوباره می پرسد: بابا! تو هم قاطی این لجن ها بودی؟ تو می پرسی: کدوم لجن ها؟ دخترت می گوید: همین هایی که اون دختره رو بزور سوار ماشین می کردند و اون جیغ می کشید؟ و تو می مانی که چطور همه این تصویر را دیده اند؟ تو که کاری نکردی، فقط هلش دادی تو و در را بستی و بردی به مرکز و بعد هم آزادش کردی. دخترت می گوید: بابا! خدائیش تو هم جزو همین لجن هایی؟ تو هم دخترها رو کتک می زنی؟ و تو نگاهش می کنی و به سویش می روی و بغلش می کنی و می گوئی: « بابا! به من می آد که از این کارها بکنم؟»
رئیس! من که چیزی به دخترت نخواهم گفت، اما تو خجالت نکشیدی که چنین کاری کردی؟ آی برادر جوان خنده روی عزیز! تو از روی دختر کوچک پنج ساله ات شرم نمی کنی که مادری را که می گوید دختر پنج ساله اش در مهد کودک منتظر اوست، در خیابان نگه داشتی و اشکش را درآوردی؟ خدا به آن بزرگی تمام آن بهشتی را که تو با همین طرح مقابله با بدحجابی از دستش دادی، مفت و مجانی در اختیار این مادر گذاشته بود، ان وقت تو ام القرای اسلام را برایش جهنم می کنی؟ اگر روزی دخترت از تو بپرسد که پول لباسی را که برایش خریدی از کجا آوردی، رویت می شود بگوئی از کتک زدن دختران و مادران و زنانی که هیچ جرمی نداشتند، پول درآوردی. فردا شب هم سعی می کنی در مهمانی حانه عموخان چنان وانمود کنی که تو دیگر در نیروی انتظامی نیستی و منتقل شده ای به وزارت کشور و کار ستادی می کنی. آخر مرد حسابی! جناب سرهنگ! استاد! این چه پولی است که می گیری؟ پول کتک زدن زنانی که نمی خواهند چنان لباس بپوشند که تا دیروز مجاز بود و امروز نیست؟ پول فحاشی و مزخرف گویی به زنان و دخترانی که توی کت شان نمی رود که وقتی پدرشان و برادرشان و شوهرشان کاری به لباس پوشیدن آنها ندارند، تو برای شان تعیین تکلیف کنی؟ این چه پولی است که با آن قسط خانه را می دهی و اضافه کار می گیری؟ راستی! اسم اضافه کاری که برای اینکه اشک زنان مردم را دربیاوری و با یک مشت زن نکبت بدقیافه عقده ای وسط خیابان جلوی کسانی که مثل آدم لباس پوشیدند، بگیری، چیست؟ اضافه کاری برای طرح؟ اضافه کاری برای طرح 003 ؟ یا اضافه کاری برای امر به معروف؟
من نمی فهمم این آقای موسوی اردبیلی چه می کند؟ این آقای جوادی آملی چه می کند؟ این آقای طاهری اصفهانی چه می کند؟ این آقای هاشمی و عبدالله نوری و خاتمی و کدیور و اشکوری چه می کنند؟ مگر یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر کردن، داشتن و نداشتن فایده نیست؟ وقتی مرجع تقلید و مجتهد جامع الشرایط یا هر مجتهدی می بیند که 25 سال است دارند به این مردان و زنان، امر و نهی می کنند که حجاب تان را رعایت کنید و سال به سال روسری ها عقب تر می رود و آرایش زنان غلیظ تر می شود، لابد یک اشکالی وجود دارد. حداقل این است که مفید نیست. مگر امربه معروف در شرایطی که فایده ای برآن مترتب نیست ساقط نمی شود؟ مگر این بچه ها در محیط بسته و کاملا اسلامی که جلوی هر مغازه پیتزافروشی اش هم نوشته شده « رعایت حجاب الزامی است»، بزرگ نشده اند؟ مگر صدا و سیما 27 سال خواهران و برادران و زنان و شوهران و پدران و دختران را در سریال ها، آن هم در خانه، با حجاب نشان نداده اند؟ مگر نه این که این بچه ها دستاورد جمهوری اسلامی اند؟ اگر امر به معروف فایده داشت، تا به حال لااقل اثری از آن دیده می شد. وقتی امام معصوم می گوید که اگر کسی ببیند دارند خلخال، که یک وسیله آرایشی محسوب می شد، از پای زنی می کشند و از غصه نمیرد، مسلمان نیست. شما چه مسلمانی هستید که می بینید دختری را بخاطر لباسش می زنند و می کشند و می برند و عین خیال تان نیست؟ شما چه مجتهدی هستید؟ چه فایده ای دارید؟ امر به معروف با این شداد و غلاظ می شود؟ چرا کاری می کنید که هر دختربچه و پسربچه ای پایش به زندان باز شود و خود را در موقعیت روسپی و فاحشه ببیند؟ سالها بر دیوار نوشتند بی حجابی زن از بی غیرتی شوهر اوست. فکر می کنید با نوشتن این جمله ذره ای از عشق آن مرد به همسربی حجابش که دوست دارد مانتوی اجباری را با مدلی بپوشد که زیباتر می داند، داده شد؟ جز اینکه عرض دین را بردید و زحمتی چند روزه داشتید، چه فایده ای از این رفتار شداد و غلاظ بردید؟ جز اینکه مانند محسن مخملباف و مسعود ده نمکی و هزاران تن دیگر حالا اصلا مشکلی با حجاب ندارید. مشکل مردم چیست که شما همه چیز را با تاخیر می فهمید؟
آقای ناصر مکارم راست می گوید که وضع حجاب در آمریکا بهتر از ایران است. این درست است، در آمریکا زنان مجبور نیستند برای نمایش خود از همین یک وجب صورت استفاده کنند، می شوند موجودات طبیعی، سرکارشان مرتب و با لباس عادی می روند و وقت تفریح هم شاید آرایشی رقیق کنند. اما چه شده که در ایران، این همه مردم می خواهند گونه ای دیگر باشند، پسرها می خواهند شبیه کسی شوند که نیستند و دخترها می خواهند شبیه کسی باشند که با شخصیت شان فاصله دارد. در هیچ جای جهان این همه جراحی پلاستیک برای تغییر شکل صورت اتفاق نمی افتد، چرا که مردم متوجه خودشان نیستند. شما دائما به زنان می گوئید که عروسکند، مانکن هستند، کثیف و پلیدند و در حال تحریک کردن هستند. انتظار دارید یک مانکن چطور لباس بپوشد؟ انتظار دارید یک عروسک چگونه آرایش کند؟ شما هر روز به نیمی از مردم توهین می کنید و این نیم مردم هر روز به شما دهن کجی می کنند. آنان دشمن نیستند، دشمن شمائید.g
می گوئید که ماهواره ها زنان و مردان را فاسد می کند. چرا این ماهواره ها در کشور خودشان این اثر را ندارند؟ چرا در تمام اروپا و آمریکا پیدا کردن زنی که هفت قلم آرایش کرده این قدر سخت است؟ اصلا کسی آرایش نمی کند. آدم ها خودشان را دوست دارند، مجبور نیستند دائما خودشان را عوض کنند. مسوول تمام فساد اخلاقی در ایران دولت و حکومت و روحانیون کشور هستند، آنان هستند که با اجبار کردن آنچه لازم نیست، کاری می کنند تا
این بت عیار هر لحظه به شکلی درآید.این سنت سی سال است که هر سال ادامه دارد، هر سال پلیس برای اینکه بودجه بیشتری بگیرد، پول تحقیر خواهر و مادر و دختر خودش را از مجلس احمقی که می داند با دادن این پول دختر و خواهرش تحقیر خواهد شد، می گیرد و مثل سگ هار به جان مردم می افتد. هر سال یک مشت تاجر فاسد بابت سازماندهی طرح حجاب و خرید بنز و لندکروزر و لباس و عینک ترسناک پورسانت می گیرند و با گرم شدن هوا به جان زنان بیچاره این مرز و بوم می افتند، تا پس از چند روز یا احتمالا چند هفته، « هاش» خون شان کم شود و صاحبان شان آنها را زنجیر کنند و تازه یادشان بیفتد که جنایت و دزدی و شرارت در کشور بیداد می کند و آنها همین یکی را که جذاب ترین نوع مبارزه است، برای جنگیدن انتخاب کرده اند. و واقعا چه لذتی دارد جنگیدن مردی با اسلحه و باتوم و کلاه با زنی که کیف رفتن به محل کار دستش است و دارد باری از روی بارهای مملکت برمی دارد، تا شما حمقا مملکت را کاملا به گه نکشید. چه افتخار و شهامتی است که چهار مرد به جان یک زن می افتند تا او را به زور سوار ماشین پلیس کنند. و چه آزادمردی است صفار هرندی که بخشنامه می کند که روزنامه ها حتی اگر دیدند که دارد ظلمی می شود، حق ندارند کلمه ای از این جور و بیداد بنویسند. واقعا شرم آور نیست، سگ های هار درنده را به جان زنان و دختران مردم رها می کنید و سنگ که نه، حتی فریاد زدنی را نیز از ملت دریغ می کنید؟
آقای سردار احمدی مقدم! هفته ای قبل مصاحبه کردید و گفتید که بدحجابی جزو پروژه براندازی نرم است. گفتید که مواد مخدر و قرص های روانگردان خطرناکند، گفتید که اشرار و قمه کشان و کسانی که برای نوامیس مردم ایجاد مشکل می کنند، خطرناکند، گفتید مصرف مشروبات الکلی غیرقابل تحمل است. گفتید و گفتید و از میان دهها عامل براندازی، پس از یک هفته تمام نیروی تان را گذاشتید برای مبارزه با زنان بدحجاب. می دانید چرا؟ برای اینکه این کار ظاهر جامعه را زودتر درست می کند و برای نیروهای انتظامی جذاب تر است، پول خوبی هم بابت آن به نیروی انتظامی می دهند، زحمت رفتن به کردستان و خراسان و بلوچستان برای مبارزه با اشرار را ندارد. بگذریم از اینکه در این مدت اشرار هم از دست شما راحت می شوند، چون مشغول مبارزه مهم تری هستید. من با شما عهد می کنم که صدای این سازی که حالا می زنید بزودی در می آید، چنان زود و سریع که خودتان زودتر از همه بساط تان را جمع کنید. دیگر مردم به پلیس مانند کسانی که حافظ جان و مال مردم هستند نگاه نمی کنند. شما نه تنها سیاست ده ساله گذشته پلیس را خراب کردید، بلکه مانند انسانی عصبی چنان رفتار کردید که بعدا مجبورید ده برابر همین باج بدهید، مجبورید بدحجابی را ده برابر همین تحمل کنید. شما تمام آرای انتخاباتی جناح طرفدار خودتان، یعنی احمدی نژاد و اصولگرایان و هر کسی که در این وضع خاموش بنشیند را از بین برد
روزی که نظامیان احمدی نژاد را چون دلقکی بر چوبه ای کردند تا با بازی انقلابیگری چند صباحی اصلاحگران جامعه بیمار ایران را از بالین این بیمار مشرف به موت دور کنند، گفتیم و گفتند که این مردک برای دادن پول نفت نیامده و این مردک برای مبارزه با امپریالیسم نیامده و این مردک برای مبارزه با غارتگران نفتی نیامده و این مردک برای جنگیدن با اسرائیل نیامده و این مردک برای تولید انرژی هسته ای نیامده، او آمده است تا مردمان ایران زمین را تبدیل به نکبتی چون خودش کند، او آمده است تا چادر توی صورت دخترها بکشد و زنان را وسط خیابان کتک بزند و لباس مردم کنترل کند، همان کاری که 25 سال کرده بود. احمق ها باورش کردند و گفتند، نه، چنین نیست، این بیچاره به فکر منافع ملت است. چپ های احمق پست کلنیال دل شان را خوش کردند که احمدی نژاد در کاراکاس در کنار دخترکی بی حجاب عکس گرفته و همان عکس را کردند پیراهن عثمان. گوئی که این بازی اولین بار است که می شود. استالین آمد، مدتی با روشنفکران فرانسوی و آلمانی و روسی لاس زد و بعد میلیون میلیون شان را نابود کرد. و بعد افتاد به جان ملت، در پنوم پنه ملت را به دلیل غرب زدگی می کشتند، در عراق بدلیل مخالفت با قائد اعظم، در روآندا به دلیل اینکه دماغ شان پهن بود و در ایران گروهی عقب مانده می خواهند چیزی را که خودشان هم باور ندارند، به زور اسلحه توی کله مردم فرو کنند. چه شد آن وعده و وعید رئیس جمهور که گفت: « ما نمی خواهیم جلوی لباس پوشیدن زنان و جوانان را بگیریم»؟ چه شد آن وعده انتخاباتی مشاور رئیس جمهور که گفته بود: « از راه دور دست هنرمندان لس آنجلسی را هم می بوسیم، بخصوص خانم های شان؟» خرشان از پل پیروزی گذشت و بوی گند پس مانده شان در هوا پیچید.
آقای احمدی نژاد! با همین تصویری که از ایران ساختید، می خواهید سازمان ملل را و آمریکا را اصلاح کنید؟ با همین تصویر کتک زدن زنان می خواهید به داد خانواده های آمریکایی برسید؟ با همین ضجه ای که از پایتخت ام القرای اسلام بلند است، می خواهید به فریاد مظلومان جهان برسید؟ چه کسی در کجا، مظلوم تر از کسی است که زیر پای شما دارد لگد می خورد؟ یک مشت دهاتی عوضی آدم ندیده را از پشت کوه برداشتید آوردید به شهر، هنوز بوی پهن ماچه خر همسایه زیر دماغش مانده، طبیعی است که بوی عطر زنانه آنان را عصبی و روانی می کند. سفره نفتی کجاست؟ غارتگران بیت المال کجا رفتند؟ سانتریفیوژ های تان کی ما را غنی می کند؟ بوشهر چه زمانی افتتاح می شود؟ به میلیون ها نامه درخواست کار کی قرار است پاسخ دهید؟ کم دردسر درست کرده بودید، این هم اضافه شد. این نمره صفر درس اخلاق تان، اقتصاد را که تک ماده کردید، ریاضی را که با آن آمارهای تان زیر ده گیر کردید، در نقاشی تان که از کشیدن یک چشم انداز عقبید، در تاریخ که درس ترکمانچای و گلستانچای را نخوانده اید، آقای دانشمند! علم را برای چه می خواهید؟ برای زدن توی سر مردم؟ این که دیگر علم نمی خواهد، یک چوب می خواهد که سردار احمدی مقدم به تعداد کافی از آن دارد. از شما می پرسم، از نظر خودتان چند درصد دانشمندان اتمی کشور یا خودشان یا خواهر و مادرشان یا همسرشان مشمول طرح بدحجابی نمی شوند؟ در تمام دانشمندان زن امروز ایران، کدام یکی را پیدا می کنید که شامل تعریف شما از زن محجبه بشود؟ با چه کسانی می خواهید جهان را مدیریت کنید؟ با دیوانه روانی ای مثل فاطمه رجبی که پدرش و برادرش او را عصبی می دانند می خواهید مصداق بارز زن مسلمان بسازید؟ شما فکر می کنید پس از این غائله حجاب در تمام جهان هیچ چپی حاضر است در کنار یک وحشی که به زنان مردم حمله می کند بایستد؟ مثل گاو نه من شیر تمام دروغ های دو ساله را که در سطل سوابق قهرمانی دنیای عرب داشتید، با یک لگد ریختید زمین. حالا دیگر جرات می کنید به خبرنگاران خارجی بگوئید که بین دولت و ملت شکافی نیست و اگر می خواهند دلیل پیدا کنند، به خیابان بروند؟ البته اگر خود آن خبرنگار را برادران دستگیر نکنند و به عنوان بدحجاب به زندان نبرند.
آقایان! ملت ایران نمی تواند موضوعی به نام حجاب اجباری را بپذیرد، نه اجباری برداشتن آن را می پذیرفت و نه اجباری نگه داشتن آن را می پذیرد، این گروهی که نمی توانند این وضع را رعایت کنند، حداقل نیمی از جامعه ایرانند، شما اگر از نیمی از جامعه ایران متنفرید، مثل خیلی از مردمانی که از دیدن مردم شاد و سرخوش رنج می کشند، می توانید به روستاها پناه ببرید، یا از خانه خارج نشوید، اما یادتان باشد که این رشته حجاب 27 سال است که هر سال در همین روزها تکرار می شود و روزی دیگر یا ماهی دیگر، ماجرا خاتمه می یابد و شما می مانید و شرمساری و خجلتی بخاطر آنچه در این بازی به باد دادید.
ابراهيم نبوي
+ نوشته شده در  ساعت   توسط افی  | 

22

اگر کسی حقیقتی را نداند، نادان است؛ اما اگر کسی بداند و دانایی خود را انکار کند جنایتکار است!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط افی  | 

یک سال گذشت!

 

                        لیمو ترش یک ساله شد!

           

+ نوشته شده در  ساعت   توسط افی  | 

ابهامات دنياي پيچيده سياست

در مملكتي زندگي مي كنيم كه هر روز شاهد يك اتفاق جالب در آن هستيم.البته نبايد غير از اين هم انتظار داشت چون مملكتمان اسلامي است و همه معيار ها و استاندارد ها با شرع مقدس بايد همخواني داشته باشد!چه سعادتي واقعآ .بگذريم. صدام رو اعدام كردند و ظاهرا قرار است نوبت به خيلي ديگر از همدستانش نيز برسد.اما هنوز براي من يك سوال به جا مانده ! روزي كه سعيد الصحاف بالاي ساختمان وزرات اطلاع رساني رفت و گفت ما هنوز در بغداد هستيم 24 ساعت بعد شايد هم كمتر تمام بغداد تخليه شده بود و مرحوم صدام هم متواري شد و خودش را پنهان كرد.چرا صدام پناهنده نشد به كشوري مثل اردن اگر از ترس جانش بغداد را تخليه كرد؟يا چرا مقاومت نكرد؟مگر بالاتر از سياهي هم براي او رنگي بود؟ او كه در عرصه سياست پير دير بود و قطعا انساني بود اهل معامله! ديكتاتوري كه خيلي ابهامات و علامتهاي سوال هنوز از او به جا مانده پولهايي كه مخفي كرده يا همپيمانان پشت پرده اش و ....
شخصي كه ادعا داشت در دنيا 3 مرد در قرن اخير وجود داشت: هيتلر كه دنيا را فتح كرد .خودم كه به ايران حمله كردم و آيت الله خميني كه جلوي من ايستاد!

        چننين است رسم سراي درشت! 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط افی  |